هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

482

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

و حال آن‌كه واى به حال آن‌كه به تو ملاقات كرده است . خلاصه ، در حمام « ريش » را حنا گذاشتيم . همهء اميرزادگان « 1 » يكباره بيرون آمديم . « آقا محمد حسن پيشخدمت » ، جبه سفيد ريزه بوته پوست « بخارا » براى « شاهزاده » خلعت آورده بود . پوشيده ، به نهار رفتيم . روز جمعه بود . برف هم كم‌كم مىباريد . شيپور زدند ، كه بعد از ظهر سوار شدند . آدم « بهرام ميرزا » ، پول يابوها را آورد و پول همشيره « قايم مقام » را داده بود . بسيار ممنون كرد مرا . نشسته بوديم . « ميرزا اسحاق » و « ميرزا نصر الله » وارد شدند . صحبت مىكرديم ، كه « سركار نايب السلطنه » چكمه به پا ، از دم پنجره مىگذشتند . اميرزادگان « 2 » گريختند و سوار شدند . « ميرزا اسحاق » هم رفت چاپار « تبريز » را راه بيندازد . « ملا كريم » را با سايرين آوردم . ساز مىزدند و [ مى ] خواندند ، [ و ] از شفقت « نواب خداوندگارى » لذت مىبردم . احوالم ناخوش است . سوار نمىشوم . همه روزه در منزل مىنشينم . حكيم هم هست ، [ و ] به معالجه مشغول است . دو ساعت زدند و رفتند . « ميرزا نصر الله » از حمام بيرون آمد . 2 ساعت با « ميرزا » صحبت كرديم و رفت . « شيخ بهاء الدين » آمد . « ميرزاى ناظر » برسيد [ و ] 13 دانه « ليمو » براى من آورد ، كه از همه چيز براى من بهتر بود . 2 ساعت از غروب گذشته ، « سركار اقدس » تشريف آوردند . از برادران ، احوالات [ را ] پرسيدم ، گفتند رودخانه را گرفته ، پايين رفتيم . هرچه قوش بود ، سر داديم از « ارس » گذشتند . « قاسم خان » آن‌طرف بود . قوش‌ها رفت بنه « كردخان » ، كه قوشچى نبود . قوش را به روى دوش گذاشته ، هرچه خواست سوار شود ، نتوانست . در اين اثنا ، كبكى پريد ، [ و ] خودش را تكان داد . قوش رفت به كنارى نشست . خلاصه ، بسيار عذاب كشيده بودند . خدا رحم كرد . هوا پر سرد نبود . نماز خواندند . « باقر چراغچى » ، 20 عدد شمع كافورى براى « شاهزاده » آورد . « بهمن ميرزا » كبك مىخورد . به من هم رسيد [ و ] داد . شب ، به شام رفتيم . من نان و ماست خورده بودم . نشستم و تماشا كردم . بعد از

--> ( 1 ) . در اصل : اميرزاده‌گان ( 2 ) . در اصل : اميرزاده‌گان